تبليغاتX
عکس نوشته های من

ساعت 2:45 بامداد

تق تق تق...(صداي كليد مامور قطار به در كوپه)

بلند شيد سريع وسايلتون جمع كنيد رسيديم...

اين اولين كلماتي بود كه بعداز رسيدن به شهر امام رضا شنيديم يادش بخير من و بابام قبل از اينكه به حرف مامور قطار گوش كنيم سريع خودمون رسونديم كنار پنجره كه شايد از داخل قطار بتونيم حرم ببينيم حدود يك ربع مونده بود تا ايستگاه مشهد يه چند دقيقه اي بيرون نگاه كرديم تا حرم ببينيم ولي وقتي ديديم خبري از حرم نيست شروع كرديم به جمع كردن بارو بنديلمون ولي كماكان حواسمون به حرم هم بود خلاصه سرتون درد نيارم رسيديم به ايستگاه مشهد وخبري از حرم نشد ولي حرم سر جاش بود چون ما پنجره قطار بر عكس ايستاده بوديم حرم نديديم چون حرم كاملا پشت ما بود .

روزهاي بعد چيزاي بيشتري  دارم كه بعدا براتون مينويسم واقعا جاي همتون خالي بود  انشاا.. نصيب شما هم بشه.

(اين عكس از خيابون شيرازي كه به نظر من بهترين خيابون مشهد گرفتم چون از جاي ديگه به خاطر ساخت وسازهايي كه شده گنبد طلا ديگه مثل گذشته پيدا نيست)    

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم خرداد 1386ساعت 9:50  توسط هادی  |